پنجم شهریور روز ملی کشتی - خبر ورزش زنان | وسنا
اخبار روزکشتیکشتی و رزمی

پنجم شهریور روز ملی کشتی

متنی به قلم صدرالدین کاظمی در توصیف جهان پهلوان غلامرضا تختی:

کشتی ایران، یک گمشده بزرگ و یک گم کرده بزرگ تر دارد. گمشده بزرگ ما، کشتی ایرانی و سبک فاخر و پیچیده ای است که کشتی ایران را از کشتی جهان و از سایر سبک ها متمایز می کند و گم کرده بزرگ تر ما، تختی بزرگ و جاویدان است که نماد کامل و مجسمی از چنین سبک و کلاسی است. سبک و کلاسی که کمتر اثری از آن می توان در کشتی امروز ایران پیدا کرد. سبک و کلاسی که با آرمان و عشق و انگیزه و انضباط و روح مبارزه جویی و تکنیک های پیچیده و تاکتیک های متنوع و کشتی رو به جلو شکل می گرفت و با پیروزی و موفقیت و افتخارآفرینی پایان می یافت. اما امروز آن سبک کجاست و آن نماده ها را کجا باید پیدا کرد؟

شاید بهتر باشد بپرسیم آن آرمان کجاست، آن عشق کجاست آن انگیزه کجاست، آن انضباط کجاست، آن روح مبارزه جویی کجاست، آن تکنیک های پیچیده کجاست، آن تاکتیک های متنوع کجاست، آن کشتی رو به جلو کجاست، آن مردی و مردانگی، آن بی نیازی و علو طبع، آن از خودگذشتگی، آن خاکی بودن، آن مردمی بودن، آن روح بزرگ، آن دل قوی، آن سینه پردرد، آن سر پرشور، آن نگاه ژرف، آن قدم های استوار و … کجاست؟
گم کرده و گمشده های امروز کشتی ما اینانند.

takhti

تختی عاشق بود

تختی عاشق بود. عاشق کشتی گرفتن و مهمتر از آن عاشق مردم. او برای مردم کشتی می گرفت که اگر جز این بود، در 36 سالگی، دوباره لباس رزم نمی پوشید و به میدان جهانی تولیدو در سال 1966 نمی رفت و پنجه در پنجه رقیبان جوانتر و حریص تر نمی انداخت. تختی عاشق بود که اگر نبود، به خاطر همان باخت ها، نمی گفت، چه طور به کشور بازگردم و چه طور جواب مهربانی مردم کشورا بدهم. تختی عاشق کشتی گرفتن بود که اگر جز این بود، روزها و ماه ها و سال های زیادی را در آن سالن های گرم و سرد و با آن حریفان متفاوت و ریز و درشت به تمرین و مسابقه نمی گذارند.

takhti

تختی، آرمان داشت

تختی، آرمان داشت. او می خواست نشان دهد، پهلوانی، مفهومی بسیار دارد به گستردگی قلب های همه عاشقان. او می خواست نشان دهد، پهلوانی، ملتزم رکاب بودن نیست. حق سفره گرفتن و سر در گریبان بردن و کج و راست شدن و خفقان گرفتن نیست، زینت ویترین پادشاهان و گردنکشان و شبه شاهان شدن هم نیست. کلفتی بازو و سینه ستبر هم نیست. زمین زدن و شکستن و خرد کردن و انداختن هم نیست، که پهلوانی، یک نوع زندگی خالصانه و عاشقانه است. یعنی راهی برای جاویدان ماندن، یعنی دستی کشیدن روی مجسمه خاک گرفته اخلاق و انسانیت. یعنی آزاده بودن، یعنی انسان بودن، یعنی دیگران را انسان دیدن، یعنی دست فتاده را گرفتن، یعنی بر سر نفس خود امیر بودن، یعنی دندان طمع را کندن، یعنی خاکی شدن، یعنی مردمی شدن، این معانی را حتما آن دانشجوی جوانی که خرخ تحصیلش را تختی بزرگ تأمین می کرد و یا آن هزاران دردمند بوئین زهرایی که تختی، جام جوانمردی در دست گرفت تا دیگران با همت عالی خود، باده ایثار و گذشت و فداکاری درون آن خالی کنند و یا آن پیرزن ناتوانی که خرج خود و فرزندانش را از کیسه فتوت تختی جستجو می کرد، با همه وجود درک کرده اند و این آرمانی بود که تختی را به یک آرمانگرای واقعی مبدل کرد.

انگیزه های تختی
تختی، انگیزه داشت او می خواست ثابت کند، در سرزمین شجاعان، هیچ پرچمی بر زمین نمی ماند. او انگیزه داشت که در 4 المپیک به میدان رفت. او انگیزه داشت که از مبارزه با هر حریفی استقبال می کرد. او انگیزه داشت که رنج سفر با اتوبوس و قطار و هواپیما را به خود هموار می کرد. ساعت ها در سونا و گرمخانه می نشست. ساعت ها تمرین می کرد، روزها و ساعت های متمادی در اردوها به سر می برد تا با آمادگی کافی به مصاف حریفان برود.

takhti

تختی منضبط بود

تختی منضبط بود. به معنای واقعی کلمه هیچکس ندید، او سرخود و یا بیخود تمرین کند. هیچکس ندید او خود را تافته جدابافته بداند. هیچکس ندید او خود را بالاتر از مربی و آموزگار قلمداد کند. هیچکس ندید از مبارزه ای روی برگرداند، هیچ کس ندید شانه از زیر بار مسوولیت خالی کند. هیچکس ندید او برای تیم ملی خط مشی تعیین کند. هیچکس ندید نظم اردو را با رفتار و گفتار خود بهم بزند، هیچکس ندید دیر بیاید، زود برود، شب در اردو نخوابد، باندبازی کند، خط و نشان بکشد، زیاده خواهی کند، کم فروشی کند، مسابقه انتخابی را نادیده بگیرد. خود را با قانون مجسم جلوه دهد، نان مدال هایش را بخورد، پز مدال هایش را بدهد، توقع نابجایی داشته باشد و …
تختی نظم را به کشتی ایران هدیه کرد، سلسله مراتب را به همدوره ای های خود درس داد، حرکت در چهارچوب های شناخته شده را به نمایش گذاشت، رفتار انسانی و مردمی، اخلاق پسندیده و جلب کننده و برخورد اجتماعی مناسب را عرضه کرد و این ها گمشده های کشتی ما هستند.

takhti

روح مبارزه جویانه تختی

تختی، روح مبارزه جویانه ای داشت، او با هر حریفی تا آخرین نفس می جنگید، جیماکوریدزه گرجستانی روسی که اول بار در فینال المپیک 1952 هلسینکی با کمترین اختلاف بر تختی 22 ساله پیروز شد، بعد از 50 سال وقتی از تختی و آن مبارزه فراموش ناشدنی حرف می زد نمی توانست بزرگی ها و توانمندی های تختی را انکار کند. او از حریفی حرف می زد که مثل فولاد قوی و محکم بود و مثل شیر تا آخرین نفس می غرید و حمله می کرد. این روح مبارزه جویی را احمد آییک و الکساندر مدوید و عصمت آتلی و پتکو سیراکف، پالم و بوریس گورویچ و بوریس کولایف و آناتولی آلبول و پیتر بلیر و حیدر ظفر و … هم تأیید می کنند. از 21 سالگی تا 36 سالگی، او در هر میدانی پا گذاشت آن روح بزرگ مبارزه جویانه را با خود داشت، چراکه آن را لازمه زندگی می دانست.

نمایش بیشتر
تبلیغات تبلیغات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا